کثیف ترین موجودات روی زمین

مشخصات فردی:
میزان تحصیلات:دانشجوی رشته حسابداری-کارشناسی
آدرس وبلاگ:www.ilkay20.blogfa.com
خواننده مورد علاقه:مجیدخراطهاوعلی عبدالمالکی واسماعیل یکا
هرچه ازدست میرودبگذاربرود.چیزی که به التماس آلوده باشدنمیخواهم.هرچه باشدحتی زندگی![]()

عاقلانه انتخاب کن تا عاشقانه زندگـی کنی چون اگر عاشقانه انتخاب کنی عاجزانه زندگـی می کنی ![]()

زمان به من آموخت که
دست دادن به معنی رفاقت نیست........
بوسیدن قول ماندن نیست.........
وعشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست

عنوان وبلاگ:کثیف ترین موجودات روی زمین
به نام اوکه دوشکوفه رادریک شاخه جای دادتاشکوفه ای دیگرتنهانماند
به چشمانت بیاموز که هرکسی ارزش دیدن ندارد![]()
عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام
عمرش مي ماند عشق همانی بود که
به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار
حقيقتا همان يک بار و از بس بدان آويختم
تا هميشه همه ي زندگي ام با آن
بيش خواهد رفت پس برای هميشه عاشقت مي مانم![]()

من مطالب این
وبلاگ راتقدیم
د میکنم
به بامعرفت ترین
ومهربانترین فرشته روی زمین که دراین دنیا بیشترازجانم دوستش دارم وهمه زندگی من است.کسی که بایک نگاه
شیفته معرفت ومرامش شدم.


تو که میدانی تمام وجودم هستی
این شعر را برای تو نوشتم تا بخوانی و بدانی همه ی زندگی ام هستی
نه قافیه دارد ، نه ردیف ، نه آهنگ دارد نه طنین
اینها همه حرف دلم بود ، همین!
سلام عزیزان*به وبلاگ آرزو
یکاخوش آمدید
گول دستهايي كه به طرفتان بازميشوند رانخوريد، اينكه ملاك نيست، سد به اندازه ي آغوشش به درياخيانت ميكند!
موضوع وبلاگ من در مورد افرادی هست که در زندگی با احساسات جوانان ما بازی می کنند.بیشترآمار خودکشی جوانان ما در رابطه با همین موضوعی است که میخواهم راجع بهش صحبت کنم.من درزندگی خیلی پیش آمده که دیده ام پسرهایی بوده اندکه به قصدازدواج دختران بیچاره را فریب داده اند ودامن آنها را لکه دار کرده اند وآنها مجبور شده اند که به زندگی خود خاتمه بدهند .به نظرشما چکار باید می کردند ازآنها شکایت می کردند آیا قانون جلوی همچین آدمهای کثیفی رامیگرفت.جوانان ما چه گناهی دارند که باید چوب هوسهای بی جای آنها را بخورند.بسیاری از زنانی که شوهر دارند فریب این روباههای مکار را می خورند من نمیگم که این زنها کار خوبی می کنند چون خیانت به شوهر تودنیازشت ترین گناهه ودر آخرت هم از گناهان کبیره است ولی چون بیشتر زن ومردها در زندگی مشکل دارندوتحت فشارخانواده ها نمیتوانند از هم جداشوندوفقط همدیگرراتحمل میکنندوقتی کسی را میبینندکه کوچکترین محبتی به آنها میکندشیفته محبت ظاهری آنها میشودواین آغاز همان بدبختی هست که میگویم وبه خاطر همین این سگهای خیابونی باچرب زبانی ومحبت الکی وظاهری وارد زندگی مردم میشوند وزندگی آنها رانابودمیکنند.من خودم زنی رامیشناسم که به خاطریک پسرقیدخانواده ودوفرزندش را زد ودرپی یک عشق وعاشقی پرشور قید شوهروفرزندانش را زد وبالاخره با همان پسر ازدواج کرد ودورادور شنیده ام که اصلا زندگی خوبی ندارند واز آن پسرصاحب یک فرزندهم شده .به نظر شما بچه های ماچه گناهی دارند که این چنین سخت مجازات می شوند.برخی از پسرها از قرآن وخدایمان سوءاستفاده می کنند وباقسم خوردن الکی به قرآن دختران بیچاره رافریب می دهند وبا نیت اینکه قصدازدواج دارند از آنها سوءاستفاده میکنند.این پسرها ومردها اگه یک لحضه به ناموس خودفکرکنند هیچ موقع بازندگی مردم این چنین بازی نمی کنند چه طور به محض اینکه مادر وخواهر ویا زنانشان را با یک مردغریبه می بینند تحمل دیدن همچین صحنه ای را در زندگی ندارند ودرجا آنها را می کشند واگر یک لحظه هم آنهابه این فکر بیفتند که این دختران بیچاره هم پدروبرادر وشوهردارند واینها هم ناموس یک مرددیگه هستند درزندگی هیچ وقت همچین کارزشتی رادررابطه باجوانان ما نمیکنند.توصیه من به همه خانمها این است که مواظب این گرگهای وحشی باشند وگول حرفهای فریبنده وظاهر ی آنها رانخورند.ونگذارنداین کثافتهاماراطعمه خودقراردهند وبتواننداز ماسوءاستفاده کنندزیرا اگر کسی قصدازدواج با کسی را داشته باشد از راه قانونی وبا درجریان گذاشتن خانواده ها اقدام به این کارمیکند وهرگز ازدواجی که قبلا بانیت فریب وسوءاستفاده شروع شده باشد دوام چندانی نخواهد داشت به همین علت است که درکشورما آمارطلاق نسبت به کشورهای دیگه بالا تر است.به نظرمن کثیف ترین موجودات روی زمین پسرهاومردهائی هستندکه به خاطرهوسهایشان با احساسات دختران مابازی می کنند ودامن سفیدآنهارابه سیاهی می کشانندومن مطمئن هستم که آنها بالاخره درآینده تقاص کارهای زشتشان را پس میدهندچون چوب خداصداندارد *منتظرنظرات وانتقادات شما عزیزان در رابطه با وبلاگ خودم می باشم.دوستتون دارم*آرزو یکا
مردی نزد روانپزشک رفت و از غمی که در سینه داشت سخن گفت. روان پزشک پاسخ داد : در شهر دلقکی ست که مردم را میخنداند و شاد میکند نزد او برو تا غم خود را فراموش کنی ، مرد لبخند تلخی زد و گفت : من همان دلقکم!!!

خداوصیت منو گوش بده ناممو بخون شایددیگه من نباشم مواظب عشقم بمون .میسپارمش بهت میرم تموم تاروپودمو یه وقت نیاد برنجونی کسل کنی وجودشو .خدایه وقت کسی نیاد بدزده قلب سادشو.کسی نیاد توزندگیش بشینه زیر سایشو بهش بگه دوستش دارم.خیلی بده زمونمون**خداسپردمش بهت مواظب عشقم بمون**
از هـــَرچــه مــیتــرســیــدَم ســَرم آمــَد
کـــآش تـــو هـــَم / تــَرســـنآک / بـــودی!!!!...

این روزها جای خالی ” تـو ” را با عروسکی پر می کنم همانند توست مرا ” دوست ندارد ” احساس ندارد ! اما هر چه هست ” دل شـکـســتـن ” بلد نیست
مرده متحرک ازسری ماجراهای واقعیه آرزویکا
احساس میکنم کم کم دارم ازجنس سنگ میشوم.احساس میکنم مرده متحرک هستم.احساس میکنم دنیا وآدماش برایم هیچ گونه ارزشی ندارم.ازهمه بدم می آیدمخصوصاازخودم.۲سال پیش عاشق شدم.عاشق کسی که حاضربودم به خاطرش از جونم هم بگذرم.اوهم عاشق من شده بودمابدون هم نمیتوانستیم نفس بکشیم.همه کارهایم بایدمطابق میل اوانجام میشد.خیلی دوستش داشتم.تازه آشناشده بودیم که یک روز در دانشگاه ودرکلاس درس صنعتی.اوبه من اسمس زدکه خیلی دروغ گوئی وهرگز نمیبخشمت دنیاروی سرم خراب شد.من وقتی این اسمس رودیدم به سرعت وبدون اجازه استاد از کلاس خارج شدم ودردانشگاه ودرسالن جلوی چشم دانشجویان زدم زیرگریه تعدادی از دانشجوهادورم جمع شدند ودرخواست کمک کردند .فکرمیکردنداتفاقی برای خانواده ام افتاده.من باچشمان گریان برگشتم کلاس تا کیفم رابردارم ودانشگاه روترک کنم همکلاسهای پسر به طرز عجیبی نگاهم میکردند.آن روزبااوقرارملاقات داشتم .به اوزنگ زدم ودریکی ازکلاسهای خالی زدم زیرگریه وگفتم که میخواهم به خانه بروم اما اودرکمال آرامش گفت که باتوشوخی کردم وفقط میخواستم میزان عشق وعلاقه ات نسبت به خودم رابسنجم.آن روزیکی ازآشنایان من رادر حال گریه دردانشگاه دیده بودوبه من زنگ میزد ومی گفت باورنمیکنم که این توباشی.من تا الان فکر میکردم که تودل نداری وازجنس سنگی.وفکرنمیکردم که اینقدرضعیف باشی که درمقابل یک پسراین چنین کم بیاری.خداآخروعاقبت این عشق آتشین رابه خیربگذراند.من آدم مغروری بودم که درسخت ترین شرایط هم گریه نمیکردم .وکمتر احساسم رادر مورد مشکلات زندگی بروز میدادم.چه برسدبه این که عاشق بشم من وعشق؟اوبه من مدام ابراز عشق وعلاقه میکرد واگه من نباشم اونمیتواندنفس بکشد ومیمیرد.ماه محرم بود اودرایام محرم ماشینش راسرکوچه نگه میداشت وباخانواده اش میادمد وبه مراسم سوگواری نگاه میکردند.درماه محرم بودکه قسم خورد وبهم قول از دواج داد .اوقسم خورد که اگر بامن ازدواج نکند ابوالفضل وامام حسین به کمرش بزنندهزاربارهم دستش رابه قرآن زد که نیت من فقط از دواج است نه چیز دیگه.من هم گفتم اگربه وعده ات عمل نکنی طرف حسابت خداوقرآن باشه.من هم ازخداخواسته بودم که اگه روپیشونی من واوجدایی نوشته من رابکشد.نزدیکیهای عیدبودکه قراربودمن واوبا هم ازدواج کنیم.ولی ازاوخبری نشد.یکدفعه غیبش زد.زنگ زدم جواب نداد.وقتی تحقیق کردم فهمیدم به تازگی ازدواج کرده .دنیا روی سرم خراب شد دیگرنمیخواستم زنده بمانم.آن روز زانویم رازمین زدم وباصدای بلندگریه کردم.میخواستم خودم رابکشم اماترس ازخدامانع از این کارشدآخه من درهمه کارهایم خدارادرنظرمیگیرم.وقتی برای اولین باراورابازنش دیدم درخیابان گریه کردم.تایک ماه من ازتختم بلند نمیشدم وازاتاقم خارج نمیشدم.عیداون سال بدترین عید من درهمه عمرم بودلحضه تحویل سال که نصف شب بود من درحیاط نشستم وزار زارگریه کردم به سختی فراموشش کردم..اورفت دوسال از رفتنش گذشته هنوزسالم وسرحال دارد بازن وبچه اش زندگی میکند .اورفت ولی اعتقادات من راباخودش برد.اومن رانسبت به خداوقرآن وابوالفضل سرد کرد.بیشترازمن خواهرم باورش نمیشد که یک عشق آتشین به جدایی ختم بشه.اوبارفتن خودش همه چیز من راباخودبرد.قلبم.احساسم.روحم.من دیگرباهیچ یک ازاعضای خانواده ودوستان نمیتوانم رابطه عاطفی ودوستانه ای برقرارکنم.من مرده ام مرده متحرک.من دیگرنمیتوانم عاشق شوم.من دیگر نمیتوانم کسیرودوست داشته باشم.من دیگرنمیتوانم به کسی اعتمادپیداکنم.ازخودم از همه آدمهای دوروبرم بدم میاید.اوتنها خودش نرفت بی معرفت خیلی چیزهای من راباخودش بردازجمله احساس علاقه.اعتماد.خیلی موقعیت های خوب زندگیم را به خاطر اوازدست دادم.ازجمله ازدواج وفرصت شغلی خوب.من اون ترم به خاطراومشروط زیر ده شدم.اومن راتبدیل به کوه یخ کرد.وقتی ناراحت میشوم همه اطرافیانم میگوینددل تواز سنگ است مگه تودلی هم برای ناراحت شدن داری.بعداز۲سال اوبرای خودش شرکت راه اندازی کرده.وقتی میبینم اوتقاص کارهایش راپس نداده ووضعش روزبه روزبهترمیشوداعتقادم راکلاازدست میدهم.چون میگویم قرآن بااو چه کرد که بامن چه بکند.من زمانی آرام میشوم که خداتقاص ظلمی راکه درحق من کرده را پس بدهد.راستی چندوقته پیش دوستم میگفت که پسراون ازپشت بوم افتاده وحالش خیلی بده ومن بهش گفتم هرجاکه دیدی دلت شکست آه منه ....ودوستم ناراحت شد وگفت بچه اون چه گناهی داره ومن گفتم بالاخره باید چوب کاراشواز یه جایی بخوره.

زنده ام فقط به امیددیدن این روز*آرزو*
یکی رادوست میداشتم
ولی دادگاه زندگی مرامحکوم به جدائی کرد
میخواستم برای ازدست دادنش
اشک بریزم ولی تمام اشکهایم را
برای به دست آوردنش ریخته بودم.
ازخدامیخواهم توان این را
به من بدهد که یک بارفریادبکشم وبگم
نامرددددددددددددددددددددددددددددددد
گآهـے دِلَـتـــ از سنـــ و سالتــ مےگيرد ميخواهے کودکـــ باشے کودکے بهـ هر بهانهـ اي بهـ آغوشـِـ غَمخوارے پناهـ مے بَرَد وآسودهـ اَشکــــ مے ريزد بُــزُرگــــ کهـ باشے بايَد بغض هآے زيادے را بـےصدآ دفن کنے ... **********

همیشه دوست داشتم ابر باشم
چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش میگیره
جلوی همه گریه کنه


























اینجا در قلب من حد و مرزی