پسره به دختری که باهاش دوست بود میگه :
امروز وقت داری بیای خونمون؟
دختره : مامانم نمیذاره
پسره : بگو میخوام برم استخر...
دختره اومد خونه دوست پسرش
پسره : تو که اومدی استخر مثلا باید موهات خیس باشن،برو تو حموم م
وهاتو خیس کن!
وقتی دختره میره حموم،پسره به دوستاش زنگ میزنه...
پسره و دوستاش یکی یکی...
این آخری که رفت حموم ، نه یک ساعت نه دو ساعت ، موند تو حموم...
دیدن این دیر کرد ، رفتن حمومو یهو دیدن دختره و پسره رگ دستشونو باهم زدند و گوشه حموم افتادن و روی دیوار حموم نوشته :
نامردا خواهرم بود...

تَقدیـم بــﮧ صآحب چشمـآنـے کــﮧ آرـآمش قَلب مَـלּ است
و صـבـآیَش בلنِشیـלּ تـَریـלּ تـَرـآنــﮧ ے مـَלּ است
از بـوבنـَت بَرـآیـَم عـآבَتـے سآختـے کــﮧ
بـے تــُو بـوבלּ رـآ بـآور نـَـבـآرم
چــﮧ خوب شُـב کـﮧ بــﮧ בُنیـآ اومـَدے و چــﮧ خوبتـَر شُـב کـﮧ בُنیـآے مـَלּ شُـבے
هَمیشـﮧ بـבـآלּ کـﮧ تـآ اَبَـב בوستـَت בـآرم
خدا هیچکسی رواینجوری ضایع نکنه
علی:خانومت و دختر کوچولوت چطورن
دانیال: خوبن. اتفاقا معصومه و پارمیدا هم خیلی دوست دارن تو رو ببینن.
علی:آره منم همینطور. آخ که اگه من اون پارمیدای خوشگل و نازتو ببینم، می نشونمش توی بغلم و یه دل سیر ماچش می کنم و حسابی اون چشمای قشنگشو می بوسم.
وای که چه موهای لختی داره پارمیدا.
آدم دوست داره دستشو بکنه لای موهاش. با اینکه فقط
عکسشو دیدما، ولی عاشقش شدم. وای که این پارمیدا
چقدر ناز و خوردنیه! باور کن ببینمش اصن نمی ذارم
از توی بغلم تکون ...
دانیال: ببین ادامه نده. پارمیدا اسم زنمه! اسم دخترم معصومه ست!







اینجا در قلب من حد و مرزی