سرگذشت عشق یک بچه (عکس های طنز)عکسهایی بسیارجالب.حتماببینید

 
.


من سرم توی کار خودم بود



بعد یه روز یه نفرو دیدم



اون این شکلی بود



ما اوقات خوبی با هم داشتیم 



من یه کادو مثل این بهش دادم



وقتی اون کادومو قبول کرد من اینجوری شدم



ما تقریبا همه شبها با هم گفت و گو میکردیم



وقتی همکارام من و اونو توی اداره دیدن اینجوری نگاه میکردن



و منم اینجوری بهشون جواب میدادم



اما روز ولنتاین اون یه گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه



و من اینجوری بودم



بعدش اینجوری شدم



احساس من اینجوری بود



بعد اینجوری شدم



بله….آخرش به این حال و روز افتادم 



پدر عاشقی بسوزه 



می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که پدر تنها قهرمان بود.
عشق، تنها در آغوش مادر خلاصه می شد.
بالاترین نقطه زمین، شانه های پدر بود.
بدترین دشمنانم، خواهر و برادرهای خودم بودند.
تنها دردم، زانوهای زخمی ام بودند.
تنها چیزی که می شکست، اسباب بازی هایم بود.
و معنای خداحافظ، تا فردا بود


   


..........(مزارعشق)..........

بزن این باده برسرنوش ای ساقی وقارعشق

کمال همنشینی بامن عاشق بهارعشق

طریق عشق پیمودن همین بس سوزدل داری

منم دلباخته’بیباک درین میدان خمارعشق

فریضه برمن عاشق درین دنیای بی پروا

دل ازآلام وغم شویم مریدم این قرار عشق

حقیقت مسعودا گورازهمزیستی کنارهم

بگیرم مرده یازنده دل آرام کنار عشق

گشایم بال وپرسویش فتاده پیر محتاجم

زخاکم منزل آخر بخوابم در مزار عشق


.............(لبی ازعشق ترکردم)..................

زغمخانه گذرکردم/گرفتم غم حذرکردم@زتزویروریا ازدم/به آسمانها سفرکردم@

شباهنگ وجودم عشق/ریانیست عمرهدرکردم@درین وادی سرگردان/مشقت خم

کمرکردم@ره آورد خداوندی/لبی از عشق ترکردم@زدودم زنگ دل فرجام/دل از آلام بدرکردم@

بگومسعودجهان عشق/فنا عمرم بسرکردم@


                   سلامتــــی اون کـــه وقتی تـــــوی اغــــوشــش هستـــــم
                                      همـــه وجودم میلـــرزه!.!.!
                                نـــه از تـــرس یا لــــذتٍ عشقبــــازی ...
                                  واســـه وحشــــت از فــــردایٍ بــــدون او....


 

بامن بمان

 
      
 
امشب پس از مدت ها تصمیم گرفتم از روح بزرگ و دریای تو بنویسم. پس … دیرگاهی است سایه ی عشقت را انتظار سبزی میکشم و چشمان کویری ام را به اقیانوس قلب آکنده از مهرت فرا می خوانم در دریای نگاه تو می توان دریچه ای از نور عشق و  در طنین صدای  دلنشین تو می توان عطر خوش بودن را احساس کرد و در سرای قلبت می توان آشیانه ای از اشک ، عشق ، لبخند ، شور و مستی ساخت و در آن مسکنی گزید من به دنبال شانه  های مطمینی هستم که در هنگام غربت و درد ، سر به آنها بگزارم و از ته دل ، های های گریه کنم و چه شانه های بهتر از شانه های تو عزیزم :

من در جستجوی دستانی هستم که در  امتداد آن قلب من بتپد .دستانی که طعم سیب را در هیاهوی عشق بفهمد  به دنبالی دلی خواهم بود که گرمای خورشید و وسعت آسمان را در خود داشته باشد و دلی که بغض تو برای یاس ها پر زند و پرندگان در آن آشیانه داشته باشند و قلب تو بهترین پناه پرندگان است ….!

عزیزم آن زمانیکه بر شانه های تو می گریستم آرزو کردم که همیشه سایبان خستگی هایم بمانی نمی دانی آن دم بهترین و شیرین ترین لحظه ی حیاتم بود . امشب می خواهم از قلب پر طلاطم خود بگویم که بر ساختار آن كلماتي از جنس عشق آویزان شده و عطر دلاویزیش نفس بهار را شرمگین کرده من از زمزمه ی اشک هایت می گویم که دل  را می سوزاند ……

{ عزیزم تو در دهکده عشق خانه داری و خریدار نگاه های شکسته ی من هستی باید تمام کاینات را به پاس دل بیتابی که داری به گزنش پاهایت وادارم .

تو بزرگ تر و  با شکوه تر از آنی که زمینی ها بر پاهایت سجده کنند من به همه ی فرشته های می گویم دگر بار تو را تعظیم کنند  که مقدس تر از همه موجودات عالم هستی . با تو می توانم به پای درختان بروم و بر نگاه نیلوفر بپیچم . بغض هایم را بی دریغ نثار یک اندوه سبز ت سازم و غصه ها را بر دریا جاری کنم . اگر تو در کنارم باشی دریچه قلبم را به وسعت باغ دوستی ها باز می کنم و جرعه ای لبخند به مرغان دریایی می بخشم . تو با من بمان ای صمیمی تر از برگ درختان و باور کن مرا که از نگاه گرم تو جان میگیرم اگر تو سایبان احساس ساده ام باشی ، اگر سکان زندگی ام را به دست بگیری قطره قطره ی احساسم را فدای صداقت بی انتهای تو می کنم با من بمان که ….. }