این عکسها ومطالب از دوست گلم درکلوپ *دستت دردنکنه عزیزم




وقتی که چشم بسته

روی طنابی که یک سرش در دست تو بود ،

بنــد بازی می کردم ...

دریافتم که همیشه در عشق ،

مساله اعتماد بوده است.

میان چشم های بسته من و

دست های لرزان تــو !!!



وقتی چشمانم را روی هم می*گذارم ...

خواب مرا نمی*برد ...


تو را می*آورد !


...از میان فرسنگ*ها ...


فاصله ...!




برای متعهد بودن مهم نیست یه حلقه فلزی توی دستت باشه
مهم اینه یه حلقه از عشق دور قلبت باشه...




گل سرخی به او دادم ، گل زردی به من داد 
برای یک لحظه ناتمام ، قلبم از تپش افتاد 
با تعجب پرسیدم : مگر از من متنفری ؟ 
گفت : نه باور کن ،نه ! ولی چون تو را واقعا دوست دارم ، نمی خواهم 
پس از آنکه کام از من گرفتی ، برای پیدا کردن گل زرد ، زحمتی 
به خود هموار کنی .


                              
پاهایم نمیکشد "/>
نباید هم بکشد 
"/>

کشیدن کار دست است 
"/>

با دستانم یک دایره میکشم 
"/>

یک طرف نام تو را مینویسم 
"/>

طرف دیگر نام خودم 
"/>

دایره است دیگر 
"/>

شاید روزی به هم رسیدیم
"/>
      
  
  
وای به حـــــــــالشان 
اگــــــــــــر یـــک کــــــــلـمه زیـــــــادی حرفــــــ ــ بـــــــزنند ..

به هم میــــــــدوزمــــــ . . . 
چــشــمـانـم را


                              
خواندی: « زیرِ باران باید رفت »
و رفتی.
از باران، بدم می آید دیگر!



اســـــمتـــ چـــه بود؟؟؟

می خواهــــم بن بـــســتــ های زنــدگـــیــم را به نامتـــــــ كنـــمــ . . .



حـرفی نـدارم …

مـن حـاضـرم حـتی جـانم بـه لبـم رسـد …!

اگـر جـانم تـو بـاشی …




بدون سیب

کاشف جاذبه می شدم،

تنها اگر :

من و تو و نگاهـــــــــــــــــــــ ــــت،

قبل از نیوتن بودیـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــم




مصرعی از قلب من

با مصرعی از قلب تو

شاه بیتی می شود در دفتر و دیوان عشق




این عشق برای من هیچ نداشت
اما....
گلهای بالشم را " باغبان " خوبی بود
اشک های هر شب من...!!!


                                             
                              
چه کاغذ ها که سپیدی دلشان از نام تو سیاه شد

از دل تنگی هایم، از احساسم، هزاران هزار صفحه کاغذ سیاه شدند

کاغذ ها عاشق شدند 
ولی تو . . .



کاش مُــــــــردگـــــــــان

قبل از آنکه بــــــمیـــــــــرنـــــ ـــــد

چشم های تـــــــــــو را می دیـــــدنــــــــد !



          
مَن مــُــــرده ام ..

بــ ه نَسیــــم خـــــاطره ای

تکانــــی میــــ خورَم

هَمیـــــن ..

دراین شهرصدای پای مردمی است
که همچنان که تو را میبوسند
طناب دارتو را میبافند
مردمی که صادقانه دروغ میگویند
و خالصانه به تو خیانت میکنند
دراین شهرهرچه تنها تر باشی پیروز تری

 

 
 
تو را دوست می دارم٬نمی دانم چرا٬

شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من٬ 

حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد. 

ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام 

چه کسی مرا دوست می دارد؟ 

ای فرشته نازل شده بر چشمانم٬ 

ای شقایق زندگی ام٬ 

ای تنها ستاره آسمان قلبم٬ 

ای زیباترین زیباییهای محبت٬ 

ای بهانه شبهایم٬ 

ای تنها نیاز زنده بودنم٬ 

ای آغاز روز بودنم٬ 

ای نیمه پنهان من٬ 

و تو ای معشوقه من٬ 

تو را با تمام وجود٬ 

دوست دارم و 

می پرستم
 

مسافری سوار تاکسی میشه ؛
به راننده میگه : این رادیو را خاموش کن ، چون در مذهب ما شنیدن موسیقی حرام است...
بعد اضافه میکنه که :
درزمان پیغمبر رادیو و موسیقی نبود، مخصوصا موسیقی فرنگی که مال کفار است.
راننده رادیو را خاموش میکنه، تاکسی را متوقف میکنه و درب تاکسی را باز میکنه ...!
مسافر میپرسه : چرا ایستادی؟؟
راننده میگه : در زمان پیغمبر تاکسی نبود!!! شما بفرمایید پایین منـتظر شتر بشید .. !!

مبتلایم به تــو

به لحظه های نبودن تــو

به این سردرگمی های تجویز شده

هر ساعت شش بار

به شرجی مرداد نیمه شده روی سرزمینم

چه شیوع داغی دارد تب به فارنهایت لبهــایت