دیشب بدترین شب زندگیم بودتوعمرم کسی روکه دیوانه واردوستش داشتم ازم جداشد ومنوبرای همیشه تنها کذاشت ازدیشب تاحالا یکسره گریه میکنم.امشب صبح که به شرکت اومدم ازبدشانسی من ر ئیس شرکت زود اومد ووقتی دیدمن عین بچه ها گریه میکنم هرکاری کردکه آروم بشم نشدم بعدش همکارم اومد وواسم مرخصی نوشتن ومن نرفتم خونه چون خونه وضعیتش ازاینجا بدتره  شب برای اولین بارقرص خواب خوردم پتوم ولباسام خیسه اشک بود چقدرپستن این مردا به خاطرمنافع خودشون بااخساسات مردم بازی میکنن.خدایا من الان چطوری بدون فرزام زندگی کنم خودت کردی وخودتم بگو چراهمه چیزای خوبمو میگیری من که گفتم ازهرچی مایه میذاری بذار ولی از فرزامم نه الان من چیکارکنم.دست از سرم وردار خدایا ولم کن لعنت به این دنیات که ماروموش آزمایشگاهی کردی.همه چیمونو ازمون میگیری بعدش حق خودکشی رو هم ازمون میگیری.از دنیات وآ|دمات بدم میاد زودباش فرزامموبهم برگردون یه چیز دیگرو ازم بگیر بااین کارت آیندموتباه کردی .

27روزبعد


الان 27 روزه که من وفرزام ازهم جدا شدیم.این جدایی تاثیر بدی تو روح وروانم گذاشته آخه من فرزامو خیلی دوست داشتم ودارم باچشمام عاشقش شدم واز ته وجودم دوستش دارم.زندگی بدون فرزام یعنی مرگ . اعتراف میکنم فرزام اولین نفری است که اینقدردیوانه وار دوستش دارم به قرآن قسم اگه میگفت از جونت بگذریک لحظه هم تردید نمیکردم.وقتی ازم جداشد من نابود شدم ازکارم استعفا دادم.واسه سراسری درس میخوندم نخوندم.تحت نظرمتخصص اعصاب وروان شدم .توخونه باهیچ کس صحبت نمیکنم.ازساعت 9میخوابم خیلی بداخلاق وعصبی شدم.تنها خواهرم درد منومیفهمید اونقدرنصیحتم کرد اما من فقط فرزامو میخواسم.من هرروزدارم میمیرم وزنده میشم.این مردا چقدر بی وجدان هستن خداروشکربه هیچ کدومشون رو نمیدم لیاقت ندارن.من فرزامو اونقدر دوست دارم که نتونستم نفرینش کنم ولی نمیبخشمش اون مدیون منه.هراتفاق بدی تو زندگیم بیفته همش تقصیر فرزامه.من گناهی نداشتم فقط تنها گناهم این بود که عاشقش بودم.اون زندگی من بود فرزام بهم انرژی میداد با وجود اون میتونستم پیشرفت کنم.من آدم هرزه ای نیستم باهرکس رفاقت کنم وهرکسی رودوست داشته باشم.من به ندرت باکسی دوستی میکنم.واقعابعضی آدما خیلی بی وجدان هستن وقتی ازم خوشت نمیاد چرا این قدرمنو وابسته خودت کردی گناه من چیه دام تاوان کدام اشتباهمو پس میدم.من به خدا گفتم اگه قراره کور هم بشم کورم کن ولی من را از فرزام جدانکن تمام دارایی من توزندگیم فرزامه .خدایا ازت متنفرم که این قدر خودخواهی.امسال بهترین چیزمو از دست دادم.به خاطره سکته پدرم تا این حد ناراحت نشدم که به خاطر ازدست دادن عشقم ناراحت شدم.تا چند ماه دیگه واسه همیشه از ایران میرم من یه موجود اضافی هستم تواینجا.بذاربارفتن من وجدان بعضیا آروم بگیره. بعداز جدایی از فرزام وقتی از سرکارمیام خونه میخوابم نصف شب بیدار میشم تو رختخوابم میشینم ودستامو میذارم روسرم ودلم فرزامو میخواد چند روز پیش به خاطریه کاری مجبوربودم برم محل کارش وقتی دیدمش همه تنم میلرزید وقتی کارم تموم شد اون داشت راجبه نامه ای که امضا کرده بود صحبت میکرد ومن چشمام پراز اشک شده بود وقتی ازمحل کارش اومدم بیرون تا رسیدن به خونه گریه کردم راننده داشت منو باتعجب نگاه میکرد اما هیچی واسم مهم نبود.چقدردلم میخواست بغلش کنم بوش همه اتاقو پرکرده بود چقدر دلم میخواست دستشو باز کنه وبگه بیا بغلم اما این اتفاق نیفتاد امسال سال از دست دادن منه از دست دادن چیزایی که حاضر نبودم با دنیا عوضشون کنم از دست دادن چیزایی که حاضربودم جونمو به خاطرشون بدم.انگار خدا عهد کرده همه چیزای خوبمو امسال ازم بگیره الان عکس فرزامو جلوم گذاشتم دارم نگاش میکنم چقدر دوست داشتنیه ازخدامیخوام دوباره باهم آشتی کنیم آخه هیچ کس تودنیا فرزامم نمیشه آخه اون عروسک نازمه جوجوی منه.منم پیشیه اونم.فرزام جان دیداربه قیامت.اگه وجودمن مایه آزارته باشه اززندگیت میرم بیرون دیداربه قیامت
دوستای گلم نظریادتون نره.درضمن یه خورده اوضاع روحیم خوب نیست نمیتونم زیاد
به وبلاگم سربزنم.واقعاببخشید

33روزبعد16/8/92

امروز من وفرامم 33 روزه که ازهم جداشدیم.امروزبرای کاری که باید میرفتم

 رفتم محل کارش.دست فرزاممو گرفتم دستشو خواستم بگیرم اما اون

 دستشو قایم کرد گفتم دلم برات تنگ شده اما گفت منم همینطور ولی

نمیخوام بیشتر از این اذیت بشی. ولی نمیدونه که نبودنه اون مایه عذابمه


 .هیچ وقت بهش خیانت نمیکنم. وقتی از محل کارش اومدم بیرون حسابی گریه کردم

 .خداحافظ آخرین عشقم .
 
160 روزبعد یعنی 5ماه و10 روز  24/11/92
 
هنوزم که هنوزه بایاد وخاطرات فرزامم زندگی میکنم خیلی پیشنهادهای زیادی درمورد دوستی وحتی ازدواج داشتم که به همشون جواب رد دادم.بعدازجدایی ازفرزام کلا روحیمو از دست دادم خواهرم که درتبریز زندگی میکنه بعد ازچند ماه که اومد خونه ما گفت ازلحاظ اخلاقی 180 درجه عوض شدم.کارم کشید به قرص اعصاب والان هم  کم کم قلبم درد میکنه  وشبا بیدارمیشم وتو تختخوابم میشینم واقعا فرزام درحق من خیلی نامردی کرد نمیدونستم محبت زیادی هم جدایی میاره