بازی باهم بودن
کنــارت هستند. تا کـــی؟ تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند.
از پیشــت میروند یک روز. ..کدام روز؟ وقتی کســی جایت آمد.
دوستــت دارند. تا چه موقع؟ تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند.
میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه. نه...... فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود. و این است بازی باهــم بودن...!
شب ها خوابم نمی برد…
از درد ضربات شلاق خاطراتت روی قلبـــــم
بی انصاف…
محکم زدی ،
جایش مانده است

چقدرسخته توچشای کسی که عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت باشی حس کنی هنوزم دوسش داری.
چقدر سخته دلت میخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر اوار غرورش همه ی وجودت له شد.
چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش جز سلام نتونی بهش بگی.
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی
بازم نفهمه دوسش داری....
اینجا در قلب من حد و مرزی