بیچاره عشق

من از عشق بدم می آید ، برای اینکه یک بار عاشق شدم و مادرم را فراموش کردم . مارک تواین
سر از مزار هوس برون،با پیاله ای لبریز از شهوت،جاده ی برهنگی در پیش،می رقصد و می خواند.
مست مست!...
گفتم کجا؟!
زبانم لال...ای کاش نمی پرسیدم،گفت:بدنبال عشق!!!
بیچاره عشق !؟
سر تا پا هرزه،چشمک،متلک،بدنبال رعنایی..بی شرم..وعده..دیدار..آغوش.
هوس!
هوس!
مست و مدهوش.
وای خدای من،چشمم کور...کاش نمی دیدم.گفتم چه می کنید؟!این چه بساطی است؟
گوشم کر!ای وای،کاش نمی شنیدم...گفت:بساط عشق !!!
بیچاره عشق !؟
سوار بر اسب غرور!...می تازد،در دشت هوس...! اسبش لجام گسیخته.همه جا می دود.همه جا.آنجا که شرم دارم بگویم کجاست.
با قیافه ای حق به جانب،رو به خدا...که این چه سرنوشتی است؟ چرا معشوق،کامم را نمی دهد؟!
چرا در تنگ آغوشم جای نمی گیرد؟چرا به این همه احساسم!؟ بوسه ای نمی دهد.گفتم مگر از او چه می خواهی؟ گفت عشق!!!
بیچاره عشق!؟
پای صحبت یکی از این عاشقان نشستم...فیلسوفانه،نگاهم کرد.گفتم عشق چیست؟ جواب داد: (( وای عشق...چه لذتی است.نمی دانی آنگاه که معشوق را تنگ در آغوش بگیری و بر لبهایش بوسه زنی...سر تا پایت داغ می شود.چه می دانی چه لذتی دارد آنگاه که از آن خرمن رویایی گلی بچینی...کامی بگیری...))
وای بر ما...وای بر ما که تمام عشقمان در آلتمان خلاصه می شود.آنگاه که شهوت چکه می کند...به گمانمان در اوج عشقیم.
وای بر ما.وچه مظلوم است عشق...
بیچاره عشق!؟
زیر پرچم عشق هرزه گری می کنیم.به نام عشق هوسرانی می کنیم...بیرق عشق را در منجلاب شهوت فرو کرده ایم،مردابی لبریز از چکیده ی هوس! چه بسیار چهره ها در این مرداب غرق شد و گندید. بوی تعفنش حتی از فاصله ای دور به مشام می رسد.آنکه ما را جذب می کند این مرداب نیست،پرچمی است که بر فرازش نصب کرده ایم.
پرچم عشق...وای بر ما ...وای بر ما.
بیچاره عشق!؟
این همه سکوت برای چیست؟!ای عشق......تو به بی نهایت رسیدی و نامت به ماو چه مفسران بدی بودیم ما،وای بر ما. تو ببخش ما را...
ای عشق هستند کسانی که هنوز هم زنده اند.
هستند کسانی که می فهمند عشق معرفت است.گم شدن در بی نهایت است.
(( می فهمند هرزه گری شیطانی است که قرن هاست از درگاه عشق رانده شده )).
اینجا در قلب من حد و مرزی